شش ویژگی والدین سمی

فهرست مطالب

نشانه های والدین آسیب زا، سمی یا نابالغ هیجانی همگی اشاره به والدینی دارد که نیازهای روانی اساسی فرزندشان را برآورده نمی کنند و مانع از رشد روانی می شوند و با رفتارشان گاهی زخم های عمیقی در پیکر روانی یا جان فرزندشان ایجاد می کنند که گاهی حتی تا بزرگسالی نیز جای این زخم درد می گیرد و اثرات آن در سرتاسر زندگی فرد دیده می شود. به طوری که گاهی فرد این کوله بار مسائل حل نشده و نیازهای برآورده نشده را در صورت عدم درمان تا پایان حیات با خود حمل می کند.

لذا مطلب حاضر برای آشنایی با ویژگی های این نوع والدین نگاشته شده است تا هم والدین آگاه و دغدغه مند سبک تربیتی و رفتاری خود را به بوته آزمون گذارند و هم مهم تر از آن افرادی که تحت این شرایط ناسالم و آسیب زا رشد کرده اند، این موضوع را دریافته و برای درمان و التیام زخم های کودکی خود اقدام کرده و به متخصص روان شناسی بالینی مراجعه کنند و این کوله بار سنگین رنج های کودکی را به زمین گذارند.

ویژگی اول: چنان درگیر مسائل و مشکلات خود که از هیجانات بچه ها غافل می شوند

گاهی متاسفانه از والدین می شنویم که: «من اگه به کودکم توجه خاصی نمی کردم یا براش وقت نمی گذاشتم یا حتی سرش داد می زدم و گاهی کتکش می زدم، چون توی شرایط سختی بودم و حال خودم خوب نبود مثلا داشتم طلاق می گرفتم یا با خانواده همسرم درگیری شدیدی داشتم یا فوت والدینم رو تجربه کرده بودم!

ضمن پذیرفتن این مسئله هیچ والدی بی نقص نیست و گاهی باید در مسیر پدر و مادری به خود فرصت اشتباه کردن (و البته عذرخواهی کردن و جبران آن اشتباه) را بدهیم، اما باید با این واقعیت مواجه شویم که هر پدر یا مادری وقتی این نقش را می پذیرد، در حقیقت مسئولیت کودک را در هر شرایطی چه شرایطی مناسب چه شرایط سخت و نامناسب پذیرفته است و قرار گرفتن در معرض مشکلات زندگی دلیل مناسبی برای نادیده گرفتن نقش مهم والدگری که مهم ترین نقش زندگی هر فردی است، نمی باشد!!!!!

ویژگی دوم: بسیار کمال گرا و سخت گیر هستند

این نوع والدین بر موفقیت فرزندان خود تاکید بسیار دارند. آن ها وقت و انرژی زیادی صرف زندگی فرزندانشان می کنند. به واسطه کمال گرا بودن مدام مشغول انجام کاری هستند و یک لحظه راحت نیستند. بچه های چنین والدین سخت کوش و پرتلاشی اغلب اوقات بی انگیزه، بی حوصله و حتی افسرده هستند.

در واقع این والدین این باور را در سر دارند که « دیگران باید هر آنچه را که آن ها انجام می دهند دوست داشته باشند، دنبال کنند و برایش ارزش قائل شوند. آن ها بهتر از فرزندشان می دانند که خیر و صلاحش چیست» آنها تلاش می کنند که فرزندشان را به سمت فعالتی سوق دهند که فکر می کنند برایش بهتر است و باید انجام دهند. در واقع آنان آزادی و خودمختاری را از فرزندشان می گیرند. فرزندان این والدین همیشه احساس می کنند که باید بیشتر کار کنند و در صورتی که کارشان خوب باشد باز هم از کارشان راضی نیستند.

ویژگی سوم: آن ها به نیازهای جسمانی توجه دارند تا نیازهای هیجانی

گاهی والدین حتی والدین تحصیل کرده ، تمام نیازهای کودک را در نیازهای جسمانی خلاصه کرده و حتی گاهی برخی تلاش می کنند که کمبودهای روانی کودک را نیز با پرداختن افراطی به نیازهای جسمانی و پول برطرف کنند. برای مثال والدین پزشکی را در نظر بگیرید که بدلیل مشغله کاری زیاد، در شبانه روز شاید ساعات اندکی با کودک خود باشند که آن هم خسته و بی حوصله. آنان سعی می کنند که این نبودن های پی در پی را با خرید اسباب بازی های گران و شیک یا خوراکی های زیاد جبران کنند. اما در این شرایط هم، هم چنان نیاز کودک (نیاز به رابطه ی صمیمی) ناکام مانده است.

ویژگی چهارم: احترام چندانی برای تفاوت ها قائل نیستند

این گونه افراد از دیگران بدلیل طرز تفکر متفاوت عصبانی و دلخور هستند. آن ها معتقدند که باید همه مثل آنان فکر کنند. این افراد خیلی راحت دچار اشتباهات اساسی در روابط خود می شوند، زیرا عدم باور به فردیت انسان ها آنان را در جهلی عظیم فرو می برد.

ویژگی پنجم: اهل رابطه ی عمیق عاطفی و صمیمی نیستند

چنین والدینی از صمیمیت و ارتباط عاطفی فراری هستند، در اصطلاح می گوییم که آدم های «سردی» هستند. این والدین کودکان خود را زمانی که در جست و جوی رابطه عمیق عاطفی با مادر یا پدر هستند، طرد می کنند.  و این موضوع می تواند منجر به تنهایی هیجانی شدید کودک، اعتماد بنفس پایین وی و یا خجالتی بودن وی شوند که اثرات دیرپایی بر روابط وی تا بزرگسالی دارد.

ویژگی ششم: با کودکان خود درد و دل می کنند

گاهی والدین در شرایط سخت و دشوار زندگی، چون فرد همراه و همدلی در زندگی ندارند یا دوستی ندارند یا رابطه ی خوبی با همسر خود ندارند، با کودکان خود که دم دست ترین آدم های زندگی شان هستند درد و دل می کنند به این بهانه که « خود را خالی کنند و کودک هم که چیزی نمی فهمد!!!!» اما واقعیت این است که کودک کاملاً متوجه می شود هشیار یا ناهشیار مهم نیست، مهم این است که کودک متوجه می شود و آسیب می بیند. گویی نقش ها جابجا شده و کودک والد پدر یا مادرش شده است و باید سنگ صبورشان باشد، به آنان امنیت دهد، آرام کند و حتی از آنان دفاع کند.

مراجعی داشتم که می گفت: «در اثر بدگویی که مادرم از پدرم و خانواده اش داشت، من در همان کودکی وظیفه خود می دانستم که از مادر با وجود همان سن کم در مقابل همه دفاع کنم. خشمی شدید و عجیب از پدر داشتم چون معتقد بودم به مادر ظلم می کند. و این باعث شد علی رغم اینکه پدر با من مهربان بود ورفتار بدی نداشت هیچ وقت با او رابطه ی خوبی نداشته باشم، گویی من رابطه با پدرم قربانی حرف های مادرم شد».

این نوع والدین بر موفقیت فرزندان خود تاکید بسیار دارند. آن ها وقت و انرژی زیادی صرف زندگی فرزندانشان می کنند. به واسطه کمال گرا بودن مدام مشغول انجام کاری هستند و یک لحظه راحت نیستند. بچه های چنین والدین سخت کوش و پرتلاشی اغلب اوقات بی انگیزه، بی حوصله و حتی افسرده هستند.

در واقع این والدین این باور را در سر دارند که « دیگران باید هر آنچه را که آن ها انجام می دهند دوست داشته باشند، دنبال کنند و برایش ارزش قائل شوند. آن ها بهتر از فرزندشان می دانند که خیر و صلاحش چیست» آنها تلاش می کنند که فرزندشان را به سمت فعالتی سوق دهند که فکر می کنند برایش بهتر است و باید انجام دهند. در واقع آنان آزادی و خودمختاری را از فرزندشان می گیرند. فرزندان این والدین همیشه احساس می کنند که باید بیشتر کار کنند و در صورتی که کارشان خوب باشد باز هم از کارشان راضی نیستند.

مقالات مرتبط